الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
280
الغدير ( فارسي )
گفتى ياوه بود . - گفتى چون صدف در ميان لؤلؤ جا كردند ، اى نادان . همه دانند كه لؤلؤ را جاى در صدف بود . - كافى است كه گوهر جانشان در آن مأوى داشت ، بباليد و شفاف شد ، ستايش همگان بر گوهر جان بود . - از آن گفت : لؤلوئى باشد : در شاهوار ، كه از جلوهء آن در شگفت شد ، جلوه اى كه از شرافت ساكنان برفزود . - آيات خدا بودند كه روزى چند در اين كاخ شريف مأوا گرفتند ، از آن پيش مأوايشان مصحف شريف الهى بود . و الجوهر الفرد ، نور ليس يعرفه من البريّة الَّا كلّ من عرفا * لو لا تجسّمه فيهم لكان على ضعف البصائر للأبصار مختطفا فالكلب يا كلب أسنى منك مكرمة ( 1 ) لانّ فيه حفاظا دائما و وفا - جوهر فرد را تابشى چو خورشيد است ، اما جز خردمندان در نيابند . - اگر در وجود اينان تجسم نمىيافت ، پرتو آن جوهر فرد ، چشمها را خيره مىساخت . - اى سگ ! و سگ از تو كرامت و معرفتش بيش باشد ، چرا كه در پاس ولى نعمت خود باوفا و بردوام باشد . * مقريزى گويد : خدا را بر اين شير مرد باوفا كه به حق و حقيقت پاس ولى نعمت خود بداشت ، فقيه عماره ، هماره چنين بود ، و به همين جهت بود كه در راه جانبدارى از دوستان و نديمان پيشين مقتول شد ، كه سيرهء دوستان مخلص همين است . خدايش رحمت كناد و گناهانش بيامرزاد . فقيه عماره ، قصائدى دارد كه در رثا و ماتم خلفاى فاطمى سروده ، باشد كه حق نعمت را ادا كرده باشد ، از جمله قصيده اى كه چنين شروع مىگردد : لا تندبن ليلى و لا أطلالها يوما و ان ظعنت بها أجمالها و اندب هديت قصور سادات عفت قد نالهم ريب الزّمان و نالها
--> ( 1 ) در منتخب ديوان عماره ص 292 ( معرفة ) ثبت شده .